|
آستان جانان برآستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
|
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز ،تنها دو روز ِ خط نخورده باقی مانده بود [ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 20:24 ] [ سهیلا ]
خدایا... باز هم جریان آنطور که من خواستم پیش نرفت باز هم شکست... باز هم درب بسته... باز هم موج منفی... باز هم .... بازهم من خواستم و تو نخواستی... باز هم دل من رضا شد و رضای تو در آن نبود.... باز هم... خدایا... حداقل چیزی بگو که جانم از این غم رها شود.... قرآنت را باز می کنم ... چه محکم پاسخم گفتی عزیز : "فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ "وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ" پس در[ امتثال ]حکم پروردگارت شکیبایى ورز، و مانند همدم ماهى[ یونس ]مباش ، آنگاه که اندوه زده ندا درداد.
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 13:49 ] [ سهیلا ]
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن [ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 20:27 ] [ سهیلا ]
خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانم خداوندا در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم دگر سیرم خداوندا. دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهم ده. پناهم ده . امیدم خداوندا . که دیگر نا امیدم من و میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم. همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم که آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد. چرا پنهان کنم در دل؟ چرا با کس نمی گویم؟ چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟ همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است خداوندا نمی دانم نمی دانم و نتوانم به کس گویم فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم به پو چی ها رسیدم من به بی دردی رسیدم من به این دوران نامردی رسیدم من نمیدانم نمی گویم نمی جویم نمی پرسم نمی گویند نمی جوند جوابی را نمی دانم سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند چرا من غرق در هیچم؟ چرا بیگانه از خویشم؟ خداوندا رهایی ده کللام آشنایی ده خدایا آشنایم ده خداوندا پناهم ده امیدم ده خدایا یا بترکان این غم دل را و یا در هم شکن این سد راهم را که دیگر خسته از خویشم که دیگر بی پس و پیشم فقط از ترس تنهایی هر از گاهی چو درویشم و صوتی زیر لب دارم وبا خود می کنم نجوای پنهانی که شاید گیرم آرامش ولی آن هم علاجی نیست و درمانم فقط درمان بی دردیست و آن هم دست پاک ذات پاکت را نیازی جاودانش هست
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 22:33 ] [ سهیلا ]
پیشا پیش سال جدید رو به همه دوستان خوبم تبریک میگم ایشالله که به همه ارزو های قشنگتون برسید سال تحویل منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید . شعری از زنده یاد فریدون مشیری [ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 16:28 ] [ سهیلا ]
از من که سالهاست گفته ام " اياک نعبد" اما به ديگران دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام " اياک نستعين " اما به ديگران تکيه کرده ام ... اما تو رهايم نکن ...
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 19:35 ] [ سهیلا ]
سلام به همه دوستای خوبم این غزل حافظ رو خیلی دوسش دارم واز همه بیشتر اهنگش هس که زیر شعر هست می تونید دانلودش کنید:
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 21:54 ] [ سهیلا ]
غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با مطلع «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است. شايد براي بعضي دوستان تكراري باشد اما خالي از لطف نيست. غزل امام خمینی(ره) من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم غم دلدار فکنده است به جانم، شررى که به جان آمدم و شهره بازار شدم درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم واعظ شهر که از پند خود آزارم داد از دم رند مى آلوده مددکار شدم بگذارید که از بتکده یادى بکنم من که با دست بت میکده بیدار شدم غزل مقام معظم رهبری تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان دار منصور بریدی همه تن دار شدی عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر ای که در قول و عمل شهره بازار شدی مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی خرقه پیر خراباتی ما سیره توست امت از گفته در بار تو هشیار شدی واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی [ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 0:34 ] [ سهیلا ]
[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 14:29 ] [ سهیلا ]
ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش عشق به حسین
معنا گرفت
ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد ماهی که هر ساله خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره سرخی آفتاب را نپوشاند محرم ماه فریاد و ماه بیداری و پایداری است محرم ماهی که تمام تاریخ وام دار یک نیم روز آن است ماهی که خاک و خون و آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان در مدار هستی قرار گرفت ![]() محرم؛ آمدی و عقده های دل ما را در برابر عشق به حسین باز کردی محرم؛ تو طوافی عرفانی هستی در حریم هفتاد و دو نام آسمانی محرم؛ ماه دخیل بستن دل به سقاخانه های اشک است باز محرمی دیگر و شور و شوقی دیگر، بعد از مدت ها چشم هایمان عاشقانگی از سر می گیرند و دست هایمان به تمنای عشق باز می شوند کیست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند؟! محرم فصل آشنا شدن با خوبی هاست و فصل عاشقی کردن به حسین است پس کیست که حسین را چراغ راهش کند و در بیراهه های پر پیچ و خم گم شود؟ کیست که گوش جان بسپارد و نام تو را ای حسین (ع) در هیاهوی فرات نشنوند. ![]() یا حسین فرات هنوز شرمگین است بیچاره رود پیر قرن هاست آهسته و شکسته میرود هنوز چکاچک شمشیرها را میشنود هنوز صدای گریه بچه ها و نعره های دلیرانه را میشنود هنوز شیون های زنان و غم و اندوه اهل بیت(علیهم السلام) و شیعیان آنها شنیده میشود هنوز شهادتها و دلاورى ها و شجاعت ها و ایثارهاى سید الشهدا امام حسین(ع) و یاران با وفاى او را میشود حس کرد خاطرات زیادی این پیر کهنه رود در دل دارد که همچنان در درون خویش محفوظ نگاه داشته است ![]() یا حسین ما هر ساله در ماه محرم دل خویش را به بال و پر خونی ات دخیل می بندیم تا گره کور چشمانمان را به نور اجابتت باز کنی ما چنین بزرگواری را فقط در کرامت و بزرگی نوه پیامبر خدا میتوانیم ببینیم یا حسین جان ![]() ![]() هر محرم که فرا میرسد از روز نخست تا عاشورا روزها کند میگذرند و عطشناک و من ... نگران که مباد امروز با آنان باشم که امام حق را به شمشیر باطل و قساوت سر بریدند بیمی گنگ که مرز حق و باطل چه باریک است مبادا پوستین حق بر باطل پوشانده باشم؛ و به این امید واهی که در خیل حقمدارانم ... اما روز حساب دریابم که آمدن محرم فرصتی است دوباره تا از خویشتن خویش بازخواست کنم فرارسیدن ماه محرم؛ ماه سوگ و عزای حسینی بر آزادگان عالم تسلیت و تعزیت باد [ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 20:1 ] [ سهیلا ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||