X
تبلیغات
آستان جانان
قالب وبلاگ

آستان جانان
برآستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز ،تنها دو روز ِ خط نخورده باقی مانده بود
پریشان شد ، اشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزها بیشتری از خدا بگیرد

داد زد ، بد و بیراه گفت و خدا سکوت کرد ...

جیغ زد و جار جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد ...

اسمان و زمین را به هم ریخت،خدا سکوت کرد ...

کفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سکوت کرد

دلش گرفت ، گریست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت :

عزیزم ، اما یک

روز دیگر هم رفت

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی

تنها یک روز دیگر باقیست ،بیا لااقل این یک روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت :

اما با یک روز ... چکار میتوان کرد ؟

خدا گفت :

ان کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است

و ان که امروزش را در نمیابد هزار سال هم به کارش نمی اید

انگاه خدا سهم یک روز را در دستانش ریخت و گفت :

حالا برو و یک روز زندگی کن

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید

میترسید حرکت کند میترسید راه برود می ترسید زندگی از لابه لای انگشتانش بریزد...

قدری ایستاد بعد با خودش گفت:

وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد .بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم

ان وقت شروع به دویدن کرد

زندگی را به سر و رویش پاشید

زندگی را نوشید

و زندگی را بویید

چنان به وجد امد که دید میتواند تا ته دنیا بدود

میتواند بال بزند

میتواند پا روی خورشید بگذارد

میتواند ...

در ان روز اسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد

اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید

روی چمن خوابید

کفش دوزکی را تماشا کرد

سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به انهایی که او را نمیشناختند سلام کرد

و برای انها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان یک روز اشتی کرد

خندید

سبک شد

لذت برد

سرشار شد

بخشید

عاشق شد

عبور کرد

و تمام شد

او در همان یک روز زندگی کرد...

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 20:24 ] [ سهیلا ]
خدایا...

باز هم جریان آنطور که من خواستم پیش نرفت

باز هم شکست...

باز هم درب بسته...

باز هم موج منفی...

باز هم ....

بازهم من خواستم و تو نخواستی...

باز هم دل من رضا شد و رضای تو در آن نبود....

باز هم...

خدایا... حداقل چیزی بگو که جانم از این غم رها شود....

قرآنت را باز می کنم ... چه محکم پاسخم گفتی عزیز :

"فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ "وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ"

پس در[ امتثال ]حکم پروردگارت شکیبایى ورز،

و مانند همدم ماهى[ یونس ]مباش ، آنگاه که اندوه زده ندا درداد.

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 13:49 ] [ سهیلا ]

دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 20:27 ] [ سهیلا ]
خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا

کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا
در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم


نمی دانم خداوندا


به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .


امیدم خداوندا .



که دیگر نا امیدم من و میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم که آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
کللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بترکان این غم دل را
و یا در هم شکن این سد راهم را
که دیگر خسته از خویشم
که دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می کنم نجوای پنهانی
که شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاک ذات پاکت را نیازی جاودانش هست

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 22:33 ] [ سهیلا ]


 به استـقبال نـوروز و بـهار‎ ...

پیشا پیش سال جدید رو به همه دوستان خوبم تبریک میگم ایشالله که به همه ارزو های قشنگتون برسید سال تحویل منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید .

شعری از زنده یاد فریدون مشیری
باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خاک، جان یافته است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تو چرا سنگ شدی؟
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

باز کن پنجره ها را ...

و بهاران را باور کن!
گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

باز کن پنجره ها را ...

و بهاران را باور کن!

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 16:28 ] [ سهیلا ]


خدايا , خطا از من است , ميدانم

از من که سالهاست گفته ام

" اياک نعبد"

اما به ديگران دلسپرده ام

از من که سالهاست گفته ام

" اياک نستعين "

اما به ديگران تکيه کرده ام ...

اما تو رهايم نکن ...

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 19:35 ] [ سهیلا ]

سلام به همه دوستای خوبم این غزل حافظ رو خیلی دوسش دارم واز همه بیشتر اهنگش هس که زیر شعر هست می تونید دانلودش کنید:

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت بر سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت چهره خندان شمع آفت پروانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره باران ما گوهر یک دانه شد
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد







http://uploadpa.com/beta/12/v1xg64etxe47y094muxe.mp3

[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 21:54 ] [ سهیلا ]

غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با مطلع «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است. شايد براي بعضي دوستان تكراري باشد اما خالي از لطف نيست.

غزل امام خمینی(ره)

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

غزل مقام معظم رهبری
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 0:34 ] [ سهیلا ]


هر که شد مَحرَمِ دل در حرم یار بماند وآن که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من، عیب مکن! شُکر ایزد که نه در پردهٔ پندار بماند
صوفیان واسِتُدند از گرو مِی همه رَخْت دَلق ما بود که در خانهٔ خَمّار بماند
محتسب شیخ شد و فِسق خود از یاد ببرد! قصهٔ ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم آب حَسرَت شد و در چشم گُهربار بماند
جز دلم کو زِ اَزَل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنیدم که درین کار بماند
گشت بیمار که چون چَشم تو گردد نرگس شیوهٔ تو نشدش حاصل و بیمار بماند!
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دَوّار بماند
داشتم دَلقی و صد عیب مرا می‌پوشید خِرقهْ رهنِ مِی و مُطرب شد و زُنّار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی شُد که بازآید و جاوید گرفتار بماند
[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 14:29 ] [ سهیلا ]

ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش عشق به حسین معنا گرفت
ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد
ماهی که هر ساله خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره سرخی آفتاب را نپوشاند

محرم ماه فریاد و ماه بیداری و پایداری است
محرم ماهی که تمام تاریخ وام دار یک نیم روز آن است
ماهی که خاک و خون و آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند
ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان در مدار هستی قرار گرفت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

محرم؛ آمدی و عقده های دل ما را در برابر عشق به حسین باز کردی
محرم؛ تو طوافی عرفانی هستی در حریم هفتاد و دو نام آسمانی
محرم؛ ماه دخیل بستن دل به سقاخانه های اشک است

باز محرمی دیگر و شور و شوقی دیگر، بعد از مدت ها چشم هایمان عاشقانگی
از سر می گیرند و دست هایمان به تمنای عشق باز می شوند

کیست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند؟!

محرم فصل آشنا شدن با خوبی هاست و فصل عاشقی کردن به حسین است

پس کیست که حسین را چراغ راهش کند و در بیراهه های پر پیچ و خم گم شود؟
کیست که گوش جان بسپارد و نام تو را ای حسین (ع) در هیاهوی فرات نشنوند. گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



یا حسین فرات هنوز شرمگین است
بیچاره رود پیر قرن هاست آهسته و شکسته میرود
هنوز چکاچک شمشیرها را میشنود
هنوز صدای گریه بچه ها و نعره های دلیرانه را میشنود
هنوز شیون های زنان و غم و اندوه اهل بیت(علیهم السلام) و شیعیان آنها شنیده میشود
هنوز شهادتها و دلاورى ها و شجاعت ها و ایثارهاى سید الشهدا امام حسین(ع) و یاران با وفاى او را میشود حس کرد خاطرات زیادی این پیر کهنه رود در دل دارد که همچنان در درون خویش محفوظ نگاه داشته است



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یا حسین ما هر ساله در ماه محرم دل خویش را به بال و پر خونی ات دخیل می بندیم
تا گره کور چشمانمان را به نور اجابتت باز کنی
ما چنین بزرگواری را فقط در کرامت و بزرگی نوه پیامبر خدا میتوانیم ببینیم یا حسین جان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

هر محرم که فرا می‌رسد

از روز نخست تا عاشورا

روزها کند می‌گذرند و عطشناک

و من ...

نگران که مباد امروز با آنان باشم که امام حق را

به شمشیر باطل و قساوت سر بریدند

بیمی گنگ که

مرز حق و باطل چه باریک است

مبادا پوستین حق بر باطل پوشانده باشم؛

و به این امید واهی که در خیل حق‌مدارانم ...

اما روز حساب دریابم که

آمدن محرم فرصتی است دوباره تا از خویشتن خویش بازخواست کنم


فرارسیدن ماه محرم؛ ماه سوگ و عزای حسینی بر آزادگان عالم تسلیت و تعزیت باد
[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 20:1 ] [ سهیلا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

الهی!تو میدانی اگر گاهی دست در طاعت تو ندارم.همیشه دل در گرو تو دارم. مرابپذیر!